گزارش یک قتل دردناک : عصر روز 6 شهریور ماه به ماموران کلانتری یافت آباد خبر رسید زنی 70 ساله به نام عفت غرق خون در سجاده نماز است . بعد از رسیدن پلیس مشخص شد تمامی طلا و جواهرات این زن به سرقت رفته است .

همسر قربانی به پلیس گفت: برای خواندن نماز به مسجد رفتم اما وقتی برگشتم و در زدم همسرم در را باز نکرد. نگران شدم و فرزندانم را خبر کردم اما آنها بعد از شکستن قفل در با جنازه خونین مادرشان روبه رو شدند.

بررسی های پلیس نشان می داد همه طلا و جواهرات قربانی سرقت شده است.

تلاش برای ردیابی قاتل آشنا آغاز شده بود که مرد جوانی به کلانتری رفت و گفت: نوه 18ساله قربانی به نام آرش سراغ وی رفته و برای فروش حدود 200 گرم طلا از وی کمک خواسته است.

اطلاعاتی که این مرد به پلیس داد تحقیقات را وارد مرحله تازه ای کرد و آرش بازداشت شد.

قتل

قتل مادربزرگ سر سجاده نماز

وی به قتل مادربزگش با انگیزه سرقت اعتراف کرد و گفت: مدتی قبل با زن مطلقه ای که دو فرزند داشت اشنا شدم. من به او علاقمند شده بودم و تصمیم به ازدواج داشتم اما پولی در بساط نداشتم.به همین خاطر به فکر سرقت طلاهای مادربزرگم افتادم.به انجا رفتم و کیسه ای را دور گردن مادر بزرگم که سر سجاده نماز بود انداختم و کشیدم تا بی حال شد. همان موقع با کارد آشپزخانه چند ضربه به او زدم و پس از دزدیدن طلاهایش فرار کردم.

این پسر پای میز محاکمه ایستاد و در حالی به تشریح جزییات جنایت پرداخت که همه فرزندان قربانی از جمله مادر آرش برای وی حکم قصاص خواستند.

آرش گفت: باور کنید قصد کشتن مادربزرگم را نداشتم. من فقط می خواستم ازدواج کنم ولی پولی نداشتم. دو روز قبل از این ماجرا مشروب و قرص خواب خورده بودم که فکر سرقت طلاهای مادربزرگم به ذهنم رسید. من پشیمان هستم.

در پایان جلسه هیات قضایی وارد شور شد و وی را به قصاص محکوم کرد. حکم صادره در دیوان عالی کشور تایید شد و زمان زیادی تا اجرای حکم باقی نمانده بود که اولیای دم به خاطر ناتوانی در پرداخت تفاضل دیه پیگیر پرونده نشدند. به این ترتیب آرش نزدیک به 7سال بلاتکلیف در زندان ماند. وی نامه ای به قضات دادگاه نوشت و تقاضای کمک کرد.

به این ترتیب طبق ماده 429 قانون مجازات اسلامی در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستاد. این پسر که حالا 25 سال دارد به قضات دادگاه گفت: وقتی دست به قتل مادرم زدم خیلی جوان بودم. می دانم اشتباه بزرگی مرتکب شده ام. به همین خاطر همه اولیای دم و حتی مادرم برایم قصاص خواستند. اما حالا در این سال ها پیگیر پرونده ام نشدند و من در این سال ها بلاتکلیف در زندان مانده ام. من وضعیت بدی دارم و از قضات دادگاه تقاضا دارم کمکم کنند تا تکلیفم روشن شود.

در پایان جلسه قضات وارد شور شدند تا درباره سرنوشت پسرجوان اظهارنظر کنند.

 

ارسال نظر